مسئله و راه حل

:: مسئله و راه حل
بسم الله

این روزها کاملا مشخص است که دنبال یک جواب است و فقط یک جواب
سؤال اش بماند سؤال اصلی چیز دیگری است
سؤالی پنهان
آن چه که آشکار است سؤال هایی است برای یافتن جواب برای آن سؤال پنهان ...

شروع می کند به گشتن، به جستجو کردن، به یافتن
از لایه های مختلف و پنجره های مختلف
دنبال یافتن ویروس، خلل، شکاف؟؟؟

نمی داند دنبال دلیل می گردد، دلیلی برای هر آنچه که هست و نباید باشد ....
رفتارها را یکی یکی مرور می کند
شاخص ها را، نمازهایش و وفای به عهدها، رضایت ها و ....
بعد در لایه های بالاتر دنبال نقص ها و مشکلات در لایه های بعدی می گردد در لایه اعتقاد ....

وقتی دنبال پاسخ است دنبال خود پاسخ نیست
دنبال یافتن خلل است، نقص است، عیب است، تا بداند کدام آجر را یا کدام ستون را اشتباهی گذاشته
کجا اشتباه رفته که الان در لایه رفتار و بعد در لایه شاخص ها این گونه حوادثی رخ داده ...

این روزها دارد تمام اعتقاداتش را زیر و رو می کند
توحید، معاد و ....

دنبال شناخت است
ولی این بار نه برای افزایش شناخت
بلکه یا برای افزایش شناخت برای افزایش تواضع برای افزایش اطاعت 
یا برای یافتن عیب، ایراد، نقص، ویروسی در لایه تصمیم گیری و .... برای یافتن دلیل هر آنچه که هست ....

سؤالاتش تنها از باب یافتن پاسخ است آن هم برای یک سؤال پنهان ....

کجا را دارد اشتباه می رود که نتیجه اش شده این؟ کجا را؟.....
وگرنه آیات قرآن همه دلالت دارد بر حق

ولی او می خواهد علم الیقین را تبدیل به عین الیقین کند، همین .....
می خواهد هر چیزی را که هست در عالم واقع باشد نه در عالم عقل و فکر .....
شاید دادن حیات به هر آنچه که هست در عالم واقع تواضع بیشتری آورد و اطاعت بیشتر ....

خسته شده از رفتن ها و برگشتن ها ....
رفتنی می خواهد بدون برگشتن ...
می خواهد بماند و برای همیشه در خانه دوست بماند ....
از فراموشی، از برگشت، از نپذیرفته شدن، از خطا کردن، از خودش و از هر آنچه که هست خسته شده .....

می خواهد یک بار برای همیشه از دنیا بگذارد و برود .....
جسم و کالبد این جا باشد طوری نیست.....
ولی روح نباید بماند .... نباید .....
چشم نباید جز وجه الله را ببیند و جز رضای خدا را بخواهد، نباید ......

نباید .......
این مسئله باید برای همیشه پرونده اش بسته شود برای همیشه .....
برای همین دنبال یک پاسخ عمیق و ریشه ای است به این سؤال و برای همین در لایه اعتقادات دنبال اش می گردد.....


تازه دارد می فهمد که این که می گویند شهدا همیشه زنده اند یعنی چه ....

چند روزی است که کتاب شیرینی شروع کرده؛ کتابی از صدر المتألهین ....
هر چند که کلماتی بس ثقیل دارد .....
ولی می فهمد در حدی که می خواهد بفهمد .....
و در حال حاضر تنها دلیل زنده بودن اش یافتن پاسخ سؤال هاست ....

هر چه خدا خواهد 

یاحق

منبع : بهارمسئله و راه حل
برچسب ها : لایه ,سؤال ,نباید ,افزایش ,آنچه ,بماند ,برای افزایش ,برای همیشه ,برای یافتن ,برای همین ,عالم واقع ,برای افزایش شناخت

حسن ختام

:: حسن ختام

بسم الله


الحمدلله بدون حضور او اوضاع بهتر می گذرد تا حضور او ...

این یک هفته همه چیز خوب گذشت خوب خوب....

اصلا نیازی به حضورش نبود ...

اصلا ....

همه خیلی بهتر از قبل به امور رسیدگی می کردند...


جلسه می رفتند

رفع اشکال می کردند

مشورت می کردند و ....

انگاری بدون حضور او زندگی بهتر جریان داشت ....


چند سطری از عدم نیاز به او ....

.................


برای دومین بار تا نزدیکی غسل خانه رفت

دختر همسایه بعد از 4 و نیم سال در کما بودن فوت کرد....


دخترکی 10 ساله که در حین رفتن به کلاس قرآن با ماشین تصادف کرده بود

4 سال و هشت ماه در کما بود و چند شب پیش برای همیشه رفت

همه به مادر او هم می گفتند خدا صبرتان دهد و هم اجرتان ...

اجر صبر و سکوت ....


"لا اله الا الله" 

و نماز میت اش بوی بهشت می داد ....


هم موقع تولدش بود و هم موقع زندگی کردن اش و هم موقع رفتن اش ....


چند سطری نزدیک شدن به رفتن .....


..........................


خیلی وقت است که می خواهد برود ...

به خصوص از فضای مجازی

از ایمیل زدن

از وبلاگ نویسی

از نوشتن و حرف زدن و عمل نکردن ....


کم کم وقت اش است

وقت رفتن...


می خواهد برای همیشه از دنیای حرف زدن برود ...

شاید کربلایی نشدن اش دلیل اش همین باشد همین نوشتن ها ....


ولی این گونه تنها راه ارتباطی اش با عالم بیرون هم قطع می شود ....

هوا بس گرگ و میش است ....


.....................


و اما وصیت نامه .....


بسم الله


انا لله و انا الیه راجعون ....


و اما بعد از اشهد های زیارت آل یاسین و بعد از حمد و ستایش خدا ....

دنیا محل قرار نیست

ما انسان ها آمده ایم که برویم

لذت بخش ترین چیز در دنیا تفکر کردن است برای حصول شناخت خدا و غرق شدن در نور است

و صد حیف و بدا به حال افرادی که سرگرم زندگی روزمره می شوند و مانع از چشیدن طعم شیرین ایمان توسط روح شان می شوند ....


روح را می توان با خواندن قرآن، ادعیه، کتاب های علما و اولیاءالله و .... شاد کرد و به جاودانگی رساند

می توان صحیفه سجادیه خواند، نهج البلاغه خواند، اسفار خواند و ....

و می توان پای پیاده به زیارت ها رفت ....

و این چنین نشاطی را در هیچ امر دنیوی نمی توان برای روح ایجاد کرد ...


انسان تا خدای اش را نشناسد

تا خودش را نشناسد

تا عالم را نشناسد

می خواهد هزاران رمان بخواند

هزاران مکان تفریحی و گردشی برود ....

ولی تا وقتی که "غایت" ای در کار نباشد، هیچ نشاط پایدار و اصیلی معنا ندارد و بدان نخواهد رسید ....


و وقتی که همه ی این ها را شناخت

از آن به بعد

به دریا بنگرد دریا را خدا بیند 

و به صحرا بنگرد صحرا را نیز خدا بیند ....

 

ولی؛ باید بداند که علم داشتن دلیل ایمان داشتن و اطاعت کردن نیست چه بسا که شیطان علم داشت ولی اطاعت اش از خدا خیر!

و تا وقتی که انسان خدا را آنگونه که سزاوار خداست اطاعت نکند یعنی اینکه به خدا علم ندارد ....


بزرگترین چیزی که بنده را از خدا دور می کند "کبر" و "فخر" است. 

آدمی می تواند متواضع و خاکی باشد ولی "منیت" و "انانیت" داشته باشد

و تا وقتی که "من" ای برای اش هست همین "من" مانع رسیدن او به درجات عالیه می شود ...


انسان باید بداند که بی "من" هم دنیا جریان دارد

و گاهی بودن ها توفیق می خواهد ....


و اگر می رنجیم از فاصله ها

ار فاصله دوری از یار

باید بدانیم که 

فقط و فقط اعمال ماست که فاصله می آورد ....

فاصله به اندازه فاصله بین پاکی و خلوص اعمال ماست با اعمال امام عزیز ....


باید از خود برنجیم

خودی که باعث فاصله می شود...

باعث اینکه امامی نخواهد که ما را ببیند ....

و این فاصله برای اش سخت است خیلی سخت .....


و اما تا خدایی هست، شیطانی هم هست

تا حقی هست، باطلی هم هست

و تمام این ها نمود ظاهری و باطنی دارند ....

و تا وقتی که امام عزیزی در غیبت است موانعی هست برای ظهور .....


ارواح پاکی مانند امام خمینی (ره) و سایر بانیان انقلاب اسلامی

تلاش کردند که سرزمینی را مهیا کنند برای اینکه سربازانی آزاد در این خاک مقدمات ظهور را فراهم کنند ....

و تا فرصت هست بایستی فرصت را غنیمت شمرد چراکه چه بسا فرصت ها از دست می رود ....

و شیطان نیز هست و جنودش پای کار هستند و هیچ انسان عاقلی نمی تواند منکر شود

منکر وجود شیطان و جنود اش ....


ولی؛ امام عزیز هم بی کار ننشسته اند و خودشان فرماندهی امور را در دست دارند ...

و در سرزمین شان یار می خواهند نه بار ....

و یار هر آن فردی است که با عزم، اراده و امید

بر هر سیاهی غلبه کند و خسته نشود و بماند و نه برنجد و نه برنجاند ....


مسئله این دنیا؛ یار شدن و یار ماندن است همین .....

عمر کوتاه است و اجل نزدیک ....

انجام دادن بعضی کارها هم توفیق می خواهد ....

امامی خیلی وقت است که به انتظار "لبیک" است..... "لبیک یا حسین (علیه السلام)" .....


و اما سطور آخر این کلام؛ درخواست حلالیت است ....

بگذریم تا خدا هم بگذرد .....


ان تنصروا الله ینصرکم

و من الله توفیق

یاحق


منبع : بهارحسن ختام
برچسب ها : فاصله ,انسان ,الله ,همین ,امام ,توان ,امام عزیز ,اعمال ماست ,باید بداند ,برای همیشه ,بدون حضور

خسته .....

:: خسته .....

بسم الله


این روزها خیلی خسته است خیلی

به اندازه تمامی روزهای زندگی خسته است از زندگی....


نه دلیلی برای بودن هست نه رفتن ...


خیلی خسته است همین ....

فقط برای اینکه زنده بماند چراکه باید زنده ماند.....

مدام دل اش را شاد می کنند با شادی هایی از جنس نور ....


تازه دارد جناب اینشتن را می شناسد ....

تازه دارد می فهمد که ایشان نه تنها نمی خواستند منکر وجود خدا باشند

بلکه با تمام وجود داشتند وجود خدا را اثبات می کردند

سرعت نسبی و محاسبه هر چیز با نور ....


می توانی از یک شهر تا یک شهر مسافتی را روی

ولی هم زمان می توان همان مسافت را مثلا از نجف روی تا کریلا ....


هر چند که مسافت یکسان است

ولی وقتی که با نور قیاس می شود

یک عمل موحدانه است و نورانی و در قیاس با نور ارزشمند

و عملی دیگر بی هدف است و بی نیت و نورانی نیست؛ لذا دو مسافت یکسان ولی دو رشد متفاوت .....


به طور مثال می گویند سرعت نسبی صرفا (v1-v2 ) نیست بلکه باید با سرعت نور قیاس شود ....

و این کاملا اثبات کننده باطن عالم و قیاس هر عملی با نور و میزان موحدانه بودن اش است ....


شاید عقل غیرمنور نیازی به قیاس با نور را درک نکند 

ولی عقل منور همه چیز را با نور قیاس می کند ...


ولی یک چیزی را می خواهد اعتراف کند .....

آن هم اینکه اصلا برای اش مهم نیست که این ها را بداند یا نداند

بتواند استدلال کند و با منطق برهان بیاورد یا نیاورد ....


روی زمین یک چیز برای اش بس بود

آدمی بتواند زائر پیاده کوی اباعبدالله (علیه السلام) باشد همین کافی است

چه اهمیت دارد که بهشت کجا باشد جهنم کجا

چه اهمیت دارد .....


هیچ کدام اهمیت ندارد

آدم خدا را در قلب اش درک کند ....

آدم زائر پای پیاده امام حسین (علیه السلام) باشد

بقیه اش مهم نیست ....

هر چه باشد باشد....

هر چه بداند یا نداند بداند یا نداند....


خسته است

خسته است از تمام علت ها

از تمامی علت های ماندن ها و نپذیرفته شدن ها .....


کاش او هم زائر بود ....

زائری با پای پیاده ....


یا "هو"

منبع : بهارخسته .....
برچسب ها : خسته ,قیاس ,زائر ,پیاده ,اهمیت ,نداند ,السلام باشد ,اهمیت دارد ,علیه السلام ,مسافت یکسان ,تازه دارد

سیرت و صورت

:: سیرت و صورت

بسم الله


این روزها بهتر می فهمد که اول شاید سیرت بود و بعد صورت ایجاد شد ...

اول تواضع بود و بعد خاک ایجاد شد ....

اول محبت بود و بعد آب ..

و ....

اول "وجود" بود و بعد ماهیت ایجاد شد ...


و اگر یکی بخواهد که همه جا باشد می تواند باشد 

و اگر در زمره اطعنی فیما امرتک ..... اجعلک تقول لشئ کن فیکون ....


و اگر یکی بخواهد همزمان در چند خانه باشد در نزد چند دوست، می تواند که باشد همان طور که خدا هست ....

امامی نیز می داند که هر لحظه چه می گذرد بر احوال دوستان اش و می بیند آنچه را که باید ببیند ....

در پایگاه مرکزی که باشد خیلی از اسرار پایگاه مرکزی هویداست ...

و اگر پایگاه عرش الهی باشد اسرار پایگاه ...


جالب است می توان یک رمز ورود داشت و با آن یک رمز به اطلاعات هزار هزار آدم دسترسی داشت

اطلاعاتی که به اشتراک گذاشته شده روی یک فضای خصوصی....

روی یک فضای "امن" و "امین" ....


و با تغییر سیرت به راحتی می توان صورت را تغییر داد ....

و می توان در یک چشم به هم زدن هر فضایی را ایجاد کرد و هر کاری را کرد،

کافی است که سیرتی عزم بودن در جایی کند تا صورتی نقش ببندد برای ظرف سیرت شدن  ....


حضرت عیسی (علیه السلام) از مجسمه پرنده ای بی جان، پرنده ای جان دار گویا می ساختند ....

"روح" و سیرت مهم است .....

وگرنه قالب به آن گونه شاید مهم نباشد ......


آب ای در همه جا هست در هر جایی که باید باشد و هر جا که لازم باشد قیام می کند و ورود ....


یاحق 

منبع : بهارسیرت و صورت
برچسب ها : سیرت ,پایگاه ,ایجاد ,توان ,صورت ,اسرار پایگاه ,پایگاه مرکزی

از او

:: از او

بسم الله



می پرسند آیا وجود خدا اثبات پذیر است؟

پدری را در نظر بگریم که با تمام وجود از الطاف گسترده و .... می خواهد به فرزندان اش بگوید که هست ...

آیا چنین پدری که می خواهد با هر زبان بی زبانی به فرزندان اش بگوید که هست

راه اثبات بودن اش را بر فرزندان اش می بندد؟


می پرسند آیا محدود بودن یا محدود نبودن مکان و زمان به بودن یا نبودن خدا مربوط است؟

 آیا محدود بودن یا محدود نبودن مکان و زمان فضای ذهن به بودن یا نبودن انسان مربوط است؟ 

مسلما خود بودن فضای ذهن دلیلی بر بودن انسان است ....

ولی محدود بودن یا نبودن آن خیر ....


می پرسند اگر عمری را زندگی کردیم و فهمیدیم که خدایی نیست، آن وقت با عمر تلف شده چه کنیم؟

این کاملا بستگی به تصور آدمی از خدا و میزان توانایی او در طراحی قوانین زندگی دارد

که آیا خدا می تواند زندگی خوب و به عبارتی بهترین زندگی را رقم زند یا نه

در این موقف بایستی دستورات خدا را مطالعه کرد و حکمت اش را یافت

و اگر خدای ما می تواند و ما تمام شریعت را عمل کرده ایم

لذا بایستی بهترین زندگی را داشته باشیم 

و در زمان انکار خدا به این فکر کنیم که زندگی بدون خدا چگونه زندگی ایست که ما می خواهیم از بودن در آن انصراف دهیم ....


و اما حقیقت ....

فردی را فرض کنیم که به طور مثال یخچال را تاکنون اصلا ندیده، هیچ یخچالی را ....

حال در کتاب ها، در صحبت کارشناسان و .... در پی فهمیدن یخچال برآید ...

و هر یک با توجه به نوع جلوه ای که از یخچال دیده، درک و شناختی که یافته و شهودی که داشته ...

جملاتی توصیفی بگویند و اشکالی ترسیم کنند و آنچه دیده اند را در ظرف وجودی محدود و کوچک کلمات و اشکال بریزند .... 


و چه حقیرند کلمات در توصیف معنای او ...


این چنین فردی در نهایت با یک سری اوراق و تصاویر وصف ظاهری و کارآیی و .... یخچال مواجه خواهد شد

و تنها زمانی به حقیقت یخچال راه می یابد که آن را از نزدیک مشاهده کند .....


لذا؛ شاید جملگی دروس فقه، اصول، فلسفه و .... شاید بتواند ذهن آدمی را به خدا نزدیک سازد

ولی تنها زمانی فرد به شهود می رسد که اولیاء الله ای که خود مراتبی از شهود را تجربه کرده

متناسب با وسع خود و ظرفیت مخاطب دست او را بگیرد

و در کنار توصیف و تشبیه و .... 

به سرمنزل مقصود هدایت کند و تا جایی که امکان دارد او را به مقصود رساند تا او نیز بتواند خود، از نزدیک تجربه شهود داشته باشد ...


وگرنه دادن پیمانه ای توصیف و القاب و اثبات

به تشنه ی اقیانوس آب

هرگز راه به جایی نبرد و در عطش او بهبودی حاصل نکند ....


و این راه را نه به عقل محض که با عشق و انجام شریعت باید پیمود ....

همان طور که دوست را با معاشرت با دوست توان شناخت

نه با دانستن اوصاف و القاب ....


لذا در مورد خدا شاید بهتر باشد راه لقاء الله را گفت در حین ذکر توصیف و اثبات و ....

فرد را بایستی سالک کرد و در سر در طریق حق وارد نمود

و از او خواست که با جذبه عشق

عمل به شریعت

و اطاعت از انسان کامل

سیر الی الله را آغاز نموده و خود در حد وسع خود، ببیند هرآن چه را که باید ببیند ....


ولی او باید بداند که هر آنچه را که دیده در "وسع" خود بوده

و چه بسا فهم یک دانشجو از یک کتاب

به اندازه وسع و فهم خود است

نه به اندازه غنای کتاب و حد بی نهایت مفاهیم کتاب


و اینکه خود مخاطب ببیند برای همین هست که توصیف خود از ارزش معانی می کاهد

و چه بسا نظاره کردن از پنجره کوچکی که هنگام توصیف ببیننده از آن پنجره، 

توصیفات او از فضا کمتر هم شود و از منزلت آنچه دیده بکاهد

و در نهایت از اقیانوسی آب

جرعه ای به اندازه تر شدن زبان مورچه به مخاطب رسد ....


و این لقاءالله در حدی امکان پذیر است 

الذین یظنون انهم ملاقوا ربهم و انهم الیه راجعون ...


هرچند که به نظر می رسد که "ملاقوا"، شهادت به حضور و ملاقات اولیه در زمان عهدنامه "الست ربکم" است .....

و حال آدمی در دنیا آمده که خود را برای ملاقات بعدی آماده کند ....

یا ایها الانسان! انک کادح الی ربک کدحا فملاقیه ...


و البته هنوز نمی داند که این ملاقات در دنیا نیز قابل رخ دادن است یا خیر ... 

و گویا بعضی ها می گویند که قابل رخ دادن است ...

شاید برای انسان کامل در موقع نماز 

و اگر الذین هم علی صلاتهم دائمون باشد در سراسر زندگی ... 


یاحق

منبع : بهاراز او
برچسب ها : زندگی ,توصیف ,محدود ,نبودن ,یخچال ,الله ,محدود بودن ,تنها زمانی ,انسان کامل ,آنچه دیده ,بهترین زندگی

بهشت!!!! . . .

:: بهشت!!!! . . .
بسم الله

مَنْ عَمِلَ صَالِحاً مَن ذَکَر أَوْ أُنثَی وَ هُوَ مُؤْمِنٌ 
فَلَنُحْیینَّهُ حَیاةً طَیبَةً وَلَنَجْزِینَّهُمْ أَجْرَهُم بِأَحْسَنِ مَا کَانُواْ یعْمَلُونَ

وَ کَأَیِّنْ مِنْ نَبِیٍّ
قاتَلَ مَعَهُ رِبِّیُّونَ کَثیرٌ
فَما وَهَنُوا لِما أَصابَهُمْ فی‏ سَبیلِ اللَّهِ 
وَ ما ضَعُفُوا وَ مَا اسْتَکانُوا وَ اللَّهُ یُحِبُّ الصَّابِرین


 انیمیشن "tomorrowland" 

سازندگان این انیمیشن بر این باور هستن که در همین زمین خودمون اگر در یک بعد فضایی دیگه اش وارد بشیم یک جهان دیگری هست که در اون داره آینده ساخته می شه به وسیله "سعی" و تلاش آدم های همین دنیا...
و در اون فضا هیچ مرگی و مردنی وجود نداره ... 
فقط درهای اون فضا به روی این فضا بسته شده ...

و حالا آدم هایی مثل ادیسون و ... تلاش کردن از لحاظ علمی بتونن به اون بعد از فضا راه پیدا کنن
و رفتن روی همین زمین در بعد دیگری اش یک دنیای دیگری رو ساختن .....
و راه ورودش مثلا موشکی بوده که توان رفتن بهش رو داشته که الان مثلا در برج ایفل پنهان بوده....


و اون رو ساخته بودن یعنی خودشون یک دنیای جدید در بعد جدید ساخته بودن

و وقتی موشک پرتاب می شد نمی رفت به فضا که مثلا روی کره مریخ یک فضای دیگه رو بسازه
بلکه به یک سرعت اولیه ای نیاز داشت تا بتونه از داخل فضا به یک بعد دیگری در زمین برگرده

یعنی برمی گشت دوباره به همین زمین خودمون و در همین زمین در بعد جدیدی یک فضای جدیدی رو می ساخت ...
برج ایفل و . . 

....................................

و تعبیری که بود داستان دعوای همیشگی دو گرگ بود، 
گرگ نور، امید و خستگی ناپذیری 
و گرگ تاریکی، نامیدی و کم آوردن ....

.................................

و در نهایت آدم هایی از این فضای کنونی خودمون، به اون فضا راه پیدا می کنن که "dreamer"  باشن ...خلاق باشن، پر امید باشن، خستگی ناپذیر و توقف ناپذیر باشن، به مرگ و مردن اعتقادی نداشته باشن و جاودانگی رو باور داشته باشن .....سرشار از حرکت و خلاقیت باشن ....


که در دین اسلام ما بهش می گیم "حی شدن" بیدار شدن، زنده شدن، اینکه بدونیم عالم دیگری هم هست و برای ساختن اش تلاش کنیم ....برای زندگی ابدی مون تلاش کنیم .... و اینکه می گن زندگی در بهشت در همین دنیا هم برامون ممکن هست ....فقط باید زنده شد....

......

یعنی فرض کنیم که "حیات طیب" از نظر ما، انتقال به اون فضای گندم دار پر از علم و تکنولوژی این جا تعبیر شده باشه .... ههه گندم اش جالب بود اینکه می گن دنیا مزرعه آخرت هست . . . 

به خوبی مشخص هست که انسان به این حیات نمی تونه خودش رو محدود کنه و نیازی بوجود عالمی دیگه داره ....جالبه که در اون عالم همه چیز به رنگ سفید و پر نور هست ... و پر از اختراعات و اکتشافات ...

بشر یک چیزی رو خوب می فهمه و اون تلاش برای بی نهایت شدن از لحاظ علمی، از لحاظ ساختن تکنولوژی فوق العاده عظیم که هر کاری رو که می خواد در فضا بتونه باهاش بکنه ، پرواز کنه و.... و این میل به جاودانگی... و این جا خیلی خوب به تصویر کشیده شده ....

واقعا به نظر ما سازندگان این گونه انیمیشن ها واقعا اعتقاد به عالم غیب و ... دارن و می دونن عالم دیگری هم هست فقط چون براشون سخت هست که "روح" رو بفهمن، مجبورن از همه چیز تعبیر مادی بیارن و تلاش کنن جسم رو زنده نگه دارن .... شایدم اینکه بخوان طبق قوانین و دستورات الهی  زندگی کنن براشون سخته و لذا منکر معاد می شن شاید هم منکرش نمی شن  چون حساب کتابی هم در کار هست دوست ندارن بگن عالم دیگری هم هست.... ولی انصافا فکر می کنیم تمام متون دینی ما رو خوندن . . . 

ولی در هر حال هر چیزی رو که فطرت شون می گه به عالی ترین وضع دارن در انیمیشن هاشون به تصویر می کشن ....دم شون گرم ....واقعا جای تقدیر داره ....

..............................
ولی خب بماند که با همین طرز فکر سعی می کنن "dreamer" رو یک جور خاص معنا کنن و تهش همه انسان های باهوش و به قولی نخبه رو در یک سری دانشگاه جمع کنن دور هم و سعی کنن در همین دنیا، بهشت مدنظرشون رو بسازن....

ولی ما در اسلام خودمون به "dreamer" می گیم انسان مؤمن موحدی که سعی می کنه شبیه خدا بشه و با اطاعت از خدا به جایی برسه که بگه "کن"، "فیکون" بشه، "حی لا یموت" بشه و..... و این شکلی به عالم دیگه راه پیدا می کنه و درهای بهشت به روش باز می شه..... و بی نهایت رو هم برای جنبه های مادی و هم جنبه های روحی، اخلاقی، معنوی و . . . برامون قابل ترسیم مثل حضرت سلیمان (علیه السلام)......

مثل افرادی که در آیه " و کاین من نبی قاتل معه ربیون کثیر" گفته شده و از صفات شون همین توقف ناپذیری و امیدشون هست ...

..............................

کلا تعابیری در مورد نحوه ساخته شدن آینده و اینکه مثلا از اون فضا داره آینده دنیای کنونی پیش بینی می شه و اخبار منتقل می شه  (broadcast) و به تصورات آدما شکل داده می شه و هدایت می شه پرداخته شده بود و اینکه حالا برای رفع مشکل دنیای کنونی باید تصورات آدم های درون اون فضای جدید رو هم مثبت کرد و .... که در نهایت اش اون آدمی که افکار تاریکی داشت در انیمیشن مرد و پایگاه فکرهای منفی نیز منفجر شد .... (البته اگر درست انیمیشن رو درک کرده باشیم)

و خب در دین اسلام هم ما قشنگ می گیم در اون فضا شیطان هست و خدا .... شیطان و انسان های شیطانی پمپاژ انرژی منفی می کنن و خدا و انسان های خدایی پمپاژ انرژی مثبت و نور .... یعنی ما هم دو جهان رو جوری می بینیم که روی هم تأثیر می ذارن ....

و دقیقا ما هم می خواییم انسان هایی که در جنود شیطان هستن رو به طور کلی نابود کنیم .... "قاتلوا هم حتی لا تکون فتنه و یکون دین لله" ....

.......................................

و جالب بود آدمی که هدایت اون فضا رو برعهده داشت می گفت که تقصیر خود آدم ها هست که مغلوب آینده ای می شن که براشون ترسیم می شه و مرگ رو می پذیرن ....می گفت آدما خودشون باید بفهمن که باید تغییر کنن یک جورایی "لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ...." خودمون ....

ولی چون آدمی که هدایت اون فضا رو برعهده داشت خودش هم انسان بود و از جاودانگی اش می ترسید و می ترسید که فضایی که در بعد جدید ساخته رو آدم های دنیا بیان و اون رو هم خراب کنن دوست نداشت آدم ها رو به فضای خودش راه بده چون بالاخره خودش هم موجود فناپذیری بود از لحاظ جسمی .... 

ولی خب خدای ما "حی لا یموت" هست لذا آدما رو وارد عالم غیب می کنه و در قیامت که دیگه به صورت همگانی ....

یاحق
منبع : بهاربهشت!!!! . . .
برچسب ها : همین ,انسان ,عالم ,اینکه ,فضای ,انیمیشن ,همین زمین ,عالم دیگری ,تلاش کنیم ,پمپاژ انرژی ,برعهده داشت

شهربازی وسط بیابان

:: شهربازی وسط بیابان

بسم الله


ماشاءالله کان و ما لم یشأ لم یکن . . . 


گاهی اصل ساختن شهربازی وسط بیابان کار مطلوبی نیست . . . 


ولی گاهی با این که این عدم مطوبیت  را می دانیم

وسط بیابان تقدیر! باعث می شود که شروع کنیم به فکر! احداث شهربازی!


شاید تیم سازنده شهربازی متخصص ترین تیم باشند در نوع خود

شاید هزاران هزار حصار بگذارند برای جلوگیری از نفوذ ماسه های خاکی و شن

ولی کافی است یک تندبادی در بیابان بوزد و کل ماهیت شهربازی را به خطر اندازد و استفاده از آن را مختل کند ....


و ما بمانیم و یک شهربازی بلا استفاده و یک هزینه کرده .....

در هر حال هر چه خدا خواهد . . . 


یاحق

منبع : بهارشهربازی وسط بیابان
برچسب ها : شهربازی ,بیابان

ابعاد فضا

:: ابعاد فضا

هو العالم


و اما در مورد فضا


می دانیم که به طور مثال در فضای دو بعدی دو خط (تک بعدی) می توانند بی نهایت باشند و جدا از هم 

و اگر بخواهند تلاقی نداشته باشند باید موازی و هم جهت باشند

و می توانند در نقطه ای تلاقی داشته باشند

یا روی هم باشند که این گونه می شوند یک خط کامل ....


در فضای سه بعدی دوصفحه (دو بعدی) بازهم می توانند هر دو بی نهایت باشند و جدا از هم

و اگر بخواهند تلاقی نداشته باشند باز هم باید موازی باشند و هم جهت

و در صورت تلاقی، محل اشتراک می تواند خط (یک بعدی) باشد

و برای تلاقی دو صفحه بیشتر می تواند نقطه (تک بعدی) هم باشد ...


و اگر محل تلاقی بخواهد خود یک صفحه (دو بعدی) باشد 

این گونه چون هر دو صفحه بی نهایت اند روی هم می افتند و می شوند یک صفحه


و دو خط بدون اینکه هم جهت باشند بدون تلاقی می توانند بی نهایت باشند ...


در فضای n بعدی فضاهای n-1 بعدی می توانند هر دو بی نهایت باشند و جدا از هم

و اگر بخواهند تلاقی نداشته باشند بایستی با هم موازی باشند و هم جهت

و در صورت تلاقی، محل اشتراک می تواند n-2 بعدی باشد

و در زمان تلاقی n-1 فضای n-1 بعدی بیشتر می تواند فضای n-2 هم باشد. 


..............................


حال از طرفی دیگر


ریاضی: n بردار مستقل خطی می توانند فضای n بعدی را بسازند...


سه خط یا بیشتر که دو به دو متقاطع هستند مانند اضلاع مثلث، مربع و . . . می توانند فضایی دو بعدی را مابین خود ایجاد و محصور کنند.

چهار صفحه یا بیشتر که دو به دو متقاطع هستند (مثل منشور و ...) می توانند فضای سه بعدی را مابین خود ایجاد کنند. 

n تعداد بیشتر فضای n-2 بعدی که دو به دو متقاطع هستند می توانند فضای n-1 بعدی را مابین خود ایجاد کنند و مشترکا آن را ببینند. ...


مثل دیدن فضای سه بعدی داخل اتاق از پنجره های دو بعدی روی دیوارهای اطراف اتاق ....

......................


حال تجربه هایی که در فضای دو بعدی وجود دارد این است که به طور مثال


یک فرد می تواند در زمان استفاده از ویدئو کنفرانس

همزمان 6 صفحه جلوی خود باز کند و او خود در یک مکان باشد

ولی تصویر دو بعدی 6 نفر انسان را از اقصی نقاط جهان به صورت دو بعدی ببیند و حتی فضای آن ها را نیز ...


این جا صفحه لپ تاپ می شود محل اشتراک چند فضای سه بعدی از یک طرف متناهی به صفحه لپ تاپ

(حالت آینه - برخورد فضای حقیقی با فضای مجازی در عین حال حقیقی

یعنی فضاهایی مانند فضای آینه امکان تصویرگری و حمل تمام فضای حقیقی به غیر از حالت مادی آن را دارند)

در حالی که همه در نهایت تشکیل یک فضای سه بعدی بی نهایت را می دهند...


حال در فضای سه بعدی

می شود تصاویر دو بعدی فضا را منتقل کرد ....


آیا در فضای n بعدی 

می شود تصاویر n-1 بعد به کمتر را منتقل کرد؟ ....


و در زمان ویدئو کنفرانس تنها افرادی می توانند به این پنجره "لپ تاپ" و فضاهای انتقال یافته و یا اشتراک یافته وصل باشند

که در پشت پنجره "لپ تاپ" نشسته باشند ...

یعنی بودن در مکان اشتراک و تلاقی، 

لازمه دیدن اشتراکات است ....

..................


در فضای n بعدی

محل تلاقی فضای n بعدی با فضاهای n-1 بعدی درون خود،

کل فضای n-1 بعدی است ....


فضای n-1 بعدی در فضای  n بعدی حد دارد و محدود است و حدش خودش هست ...

البته این ها همه برای فضای مادی است . . . 


فضای n بعدی محدود می تواند با فضای n بعدی محدود تلاقی کند و اشتراک اش یک فضای n بعدی باشد ...

.....................

فرض کنیم سؤال این باشد که آیا جهان چند بعدی است؟


اگر جهان 4 بعدی باشد (شاید هم 7 بعدی یا بی نهایت بعدی . . . ولی فعلا 4 اش قابل درک است با رویدادهای موجود مانند طیرالارض، بودن هم زمان در 40 مکان و . . .)


دو فضای سه بعدی می توانند هر دو بی نهایت باشند و موازی و هیچ نقطه اشتراکی نداشته باشند ...

دو فضای سه بعدی می توانند اشتراک داشته باشند و اشتراک شان فضای 2 بعدی باشد...


چند فضای سه بعدی در حال تلاقی می توانند در محل اشتراک شان فضای 4 بعدی را تشکیل دهند ...

و در فضای 4 بعدی از پنجره سه بعدی محل اشتراک شان نظاره گر فضای 4 بعدی باشند. 

بدون اینکه در بی نهایت بودن فضای شان خلالی ایجاد شود . . . 


یعنی در فضای 4 بعدی تصاویر 3 بعدی منتقل شود . . . 


حال این گونه فردی که در فضای 4 بعدی قرار گرفته می تواند در یک لحظه

با فضاهای سه بعدی مختلف در مکان های مختلف ارتباط برقرار کند و آن ها را ببیند و مثلا طیر الارضی یا تکثیر تصویری داشته باشد؟؟؟؟


و این جاست که فکر و فهم کمی می ماند و خسته می شود تا تأملی بیشتر تر تا اینکه پنجره ای رو به حقیقت باز گردد ....

خیلی از راه ها را تنها با قدرت تفکر نمی توان رفت و فرد می زند در جاده وهم و خیال ....


یاحق


منبع : بهارابعاد فضا
برچسب ها : فضای ,باشند ,توانند ,تلاقی ,نهایت ,اشتراک ,نهایت باشند ,بعدی باشد ,نداشته باشند ,بخواهند تلاقی ,تلاقی نداشته ,تلاقی نداشته باشند ,بخواهند تلاقی

از چشم ها ....

:: از چشم ها ....

بسم الله


"چشم" جایگاه مقدسی است...

جایگاهی که همیشه حقیقت را بیان می کند...


حقیقت را همان طور که هست نه همان طور که می خواهیم باشد...

دل نگرانی را، ناراحتی را، کدورت را و ... را همه را می توان با نگاه کردن در "چشم ها" یافت ....


و شاید مادران استادهایی ماهر هستند برای خواندن از "چشم" ها ...

و گاهی که برای تو انسانی "وجه الله" می شود،

خواندن از "چشم های اش" 

و نگرستین در چشم های اش معنای بیشتری می یابد...


و البته گاهی "نور وجودی" افراد را در "چشم های شان" می توان دید و دیدن همان نور، برایت زیبایی خاصی دارد

و این گونه می شود که نگاه کردن در "چشم ها" برایت شوقی بی پایان دارد...


.................

شاید هم گاهی در "چشم" ها دنبال رضایت می گردی، دنبال رفاقت ....

و البته آن گاه مهم است که آن "چشم"، چشم وجه الله باشد چشم "عین الله الناظره" ....


ولی گاهی که "رضایت" از "هو" را در "چشم" ها می جویی...

کم کم مجبور می شوی به نگرستین در درون هزاران "چشم" و کم کم "چشم" ات نگر ان می شود گاهی نگران....


در کل "چشم" همچنان برایت موجودی مقدس است به خصوص چشم هایی پاک و زلال و نورانی

ولی حواست باشد که رضایت را و عزت را نه در "چشم" ها و از "چشم ها" 

بلکه از "هو" و مقایسه اعمالت با کتاب و اولیاء الله باید جست و گرفت...

وگرنه نگاهت عمری نگران می شود و در به در "چشم ها" ....

"چشم ها" خود نور را از منبع نور می گیرند....

و چه خوب است که تو نیز حواست به منبع نور باشد...


یا هو



منبع : بهاراز چشم ها ....
برچسب ها : الله ,گاهی ,رضایت ,برایت